أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

267

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

چند طبع بلند در چمن سلطانيّه از هر نوع عشرتى ممتّع و خرسند گشت ، داعيهء ضمير مهر تنوير بر آن قرار يافت كه ييلاق سورلوغ را مطرح اشعهء [ 340 ] لمعات ماهچهء علم عالم‌گير فرمايد تا چند روز ديگر لشكر فيروزىاثر در آن ماواى فرح‌فزاى رحل اقامت بگشايد و از آب و هوا و رياحين جانفزاى آن سرمنزل به فراغ دل بياسايد . بنابراين ، الويهء نصرت نشان از اوج عيّوق سايه بر سر ساكنان موضع سورلوغ افكند . در اين اثناء به عرض رسيد كه ، نوبت ديگر صارم كرد جرأت نموده به عزم دستبرد ، گروهى بر خود جمع نموده به جانب اورمى كه يكى از اعمال و مواضع تبريز است از روى ستيز آمده ، به نهب و غارت اموال و اسر اهل و عيال سكنهء آن كشور جنّت‌مثال اشتغال دارد . نايرهء حميّت خسروانه چون آتش قضا و قدر شعله‌ور گشته ، فرمان‌فرماى غضب بيكرانه حكم جهان‌مطاع نافذ ساخت كه بيرام بيك قرامانلو و خليفة الخلفا تهيّهء لشكر بىانتها نموده به دفع شرّ صارم عزيمت نمايند . امراى عظام لشكر گردون سرانجام همراه داشته از سورلوغ متوجّه اورمى شدند . المثنويّه به فرمان شاهنشه دين‌پناه * كشيدند لشكر سوى رزمگاه چه لشكر گروه قيامت‌شكوه * كه پر ساختى دشت هموار و كوه كواكب عدد خيل گردون‌نهيب * كه از عزم آن خصم شد ناشكيب خبر موحش‌اثر لشكر چون به صارم كرد راه برد ، خيال اقامت آن حدود را از خاطر سترده متوجّه كردستان شد . امرا به اورمى رسيده از واقعه خبر يافتند و سبك [ 341 ] عنان بر سر آن بىدينان شتافتند . صارم و اتباع مناعت كوه سخت را در دفع ضرر و منّاع لشكر متاع دانسته ، متاع هستى خود را به كوهى گردون‌شكوه كشيدند . كوهى كه قلهء قافش نشيمن عنقاى خيال نتواند گشت و انديشهء سيمرغ وهم به بال گمان بر فراز آن نتواند گذشت . مثنويّه چه كوهى اساسى چو گردون بلند * كمان را از آن بوده كوته كمند